+
ساقه گیاهی پژمرده ام
سایه ای با خود غریب
سنگ گوری بی گورم،
فریاد حک شده ام بر سطح گمان.
در میان انگشتانت
درختی هستم-غارت شده تشنگی.
داستانی هستم
خاکستر بازش می گوید.
از کتاب: برهنه در کشتگاه خاکستر
+
نظریه : در باب نظر دادن خب، فکر می کنم بهتر است کمی هم کسانی که می آیند اینجا حرف بزنند. شاید حرفی داشته باشند از جنس حرف های من یا لازم بدانند چیزی بگویند یا کلا نظری بدهند. شاید کسی دوست داشته باشد کمی حرف هایش بوی لجن بگیرد. این بد نیست. می شود امتحان کرد. یا نکرد.
+
غلط کردم را برای این جور مواقع اختراع کرده اند
+
تربیت احساسات
- به گا رفت یعنی چی عمو؟
- یعنی رفت یک جای خیلی دور.
+
مثلا ً ...
+
بنازم به کفری که از مذهبم می تراود
+
نظریه : در باب زندگی
+
همان مرد سبزی فروش
+
623
دلمان تنگ شده برای غصه های کوچک بی توقعمان.
+
تمام شد فعلا/ دیگر/ با این شرایط/ تا اطلاع ثانوی/ به دلایل متعددی/ به نشانه اعتراض/ نمی دانم چرا اما/ این روزها دیگر/ چون حالم وخیم است/
... نمی نویسم.
+
پیرامون ِ شب در کل زندگی ام، شب ها، رسماً کاری جز این نداشته اند که به روحم تجاوز کنند و با این حال، محض خالی نبودن عریضه و به لطف اضطراب و التهاب و تمام واژه هایی که با این چیزها قرابت معنایی دارند، این جسم بی خوابی کشیده هنوز بیدار است؛ ساعت دو و سی و شش دقیقه. این شب زنده داری ها هم عاقبت شاعرمان نکرد.
+
نظریه : در باب دختر بودن دختر ها موجودات عجیب و غریبی هستند و اینکه خودشان از این موضوع باخبرند، کار را خراب تر می کند.
+
نظریه تخمه خوردن می تواند در هر شرایط زمانی و مکانی، به طرز حیرت انگیزی موضوع را عوض کند.
+
همه چیز را ای کاش می شد تمام دنیا را لای کاغذ سیگاری پیچید و آتشش زد و با پک های عمیق، دخلش را در آورد. همه چیز را.
+
" بابا آب دارد " واقعا وقتی فکر می کنم می بینم خجالت آور است که دختر های دبستانی هم باید در کتاب ادبیات شان این چیزها را بخوانند. محتوای کتب درسی باید سریعا تفکیک جنسیتی شود، ملت بداند.
+
موفقیت کردن بخت ما افلیج است، لذا از کردن ِ موفقیت عاجز می باشد. این هم از این، تکلیف آینده مان هم مشخص شد.
+
نظریه : در باب دولت اوضاع این روزها، جُک خنده داری است که خیلی بد تعریفش کرده اند. جای خندیدن، آدم انش می گیرد.
+
نظریه : در باب تعرق عرق ، 1)آب باد آورده ای ست در برهوت ِ بدن. 2)شور و غیرقابل آشامیدن، 3)با شاش نسبت دور خانوادگی دارد.
+
si loin... si tard از اینکه دورم، از اینکه از هر چه که غیر من است دورم، احساس غریبی دارم. از آن جنس احساس هایی که تو را مجبور می کند هنگام غروب، روی جای بلندی بایستی و با تمام ایمانی که از خودت سراغ داری افق رنگ و رو رفته را با انگشتت نشان بدهی و بگویی: " هی! اونو! "